ناظم الاسلام كرمانى
384
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
كه حضرتعالى را از اين اقدامات غيورانه كه خير و سعادت و عزت و افتخار ملت منحصر به نتيجهء آن است باز دارم - نه و اللّه - مقصودم اين است كه طرفدارى تملقآميزى از دولتيان بكنم - نه باللّه - بلكه ميخواهم اين اقدامات از راه صحيح باشد كه منتج نتيجهء صحيح بشود در اين صورت اگر اجازه بدهيد راهش را هم عرض ميكنم به شرط اينكه از روى دقت و انصاف در آن غور بفرمائيد . آيا اين مسئله يقين و مسلم شد كه براى تغيير اوضاع حاليه و اختيار طرز و ترتيبات جديده آدم عالم لازم داريم ( يعنى عالم بعلوم عصر جديد ) . و اللّه آدم عالم لازم داريم . باللّه عالم لازم داريم . به قرآن عالم لازم داريم . به پيغمبر عالم لازم داريم . بمرتضى على عالم لازم داريم . باسلام بكعبه بدين بمذهب عالم لازم داريم عالم لازم داريم عالم لازم داريم ! ! ! ! پس معلوم شد و تصديق ميفرمائيد كه منتها وسيلهء ترقيات و مساوات و عدالت و سعادت و سيادت و سرافرازى بوجود علم و عالمين بمقتضيات عصر است در اين صورت ملت ايرانى در روز حساب در پيشگاه عدالت كاملهء مطلقه با حضور جد بزرگوارت دامان حضرتت را خواهند گرفت و عرض خواهند كرد الهى خير و سعادت ما در دست پادشاه نبود در دست اتابكها و صدور نبود در دست وزراء نبود فقط در دست اين آقايان كه ميتوانستند و نكردند و ما را در ذلت و بدبختى و اسارت در دست ملل اجنبيه باقى گذاردند حضرتعالى هم البته جواب عرض خواهيد كرد بار الها همه را ميدانيد كه من و رفقاى من همه قسم اقدامات كرديم حضرت عبد العظيم رفتيم ؟ كاغذهاى سخت نوشتيم جوابهاى سخت شنيديم ؟ چه شبها كه با تزلزل بروز آورديم ؟ چه روزها كه در تحمل ناملايمات شب كرديم ولى پيشرفت نكرد تقصير ما چيست ؟ ملت جواب خواهند گفت تمام اين اقدامات شما ناصواب بود و شالوده و بنايتان بر آب به جهت اينكه از راهش برنيامديد ؟ راهش اين بود كه اول ما را عالم بمقتضيات عصر و زمان بكنيد و از جهل و عمى خلاصى بخشيد كه بالطبع با نور علم لوازم شرف و نيكبختى خود را فراهم كنيم و بعد با شرحى كه ذيلا بعرض خواهد رسيد استدلال ميكنند و به ثبوت ميرسانند كه وسيلهء تعميم علوم فقط در دست آقايان علماء بود لاغير ؟ آنوقت يقين دارم حضرت مستطاب عالى جوابى نخواهيد داشت اين يك فقره را تمثيلا عرض كنم بعد باصل مطلب بپردازم . امروز حالت آقايان علماء يعنى آنهائيكه با حضرتعالى همعقيده هستند و درد دين و وطن و ملت دارند و دلشان ميخواهد اين ملت را باوج سعادت برسانند يقين مثل حالت كسى است كه در انبارهاى متعدّد همه قسم حبوبات و ارزاق و گوشت و روغن ذخيره انباشته داشته باشد و خود با يك جمعيت كثيرى از عيال و اطفال از گرسنگى نزديك به هلاكت و اين در و آندر براى يك گرده نان تكدى نمايند يا مثل كسى كه تمام لوازم طعامى را در ديگ ريخته و حاضر كرده زير ديگ را هم هيزم چيده در يكدست دسته گونى و در دست ديگر چراغى گرفته بدر خانههاى همسايه براى يك گل آتش ميدود كه زير ديگ را روشن نمايد و ملتفت نيست كه آتشى هم در دست خود دارد گون را روى شعلهء چراغ بگيرد مشتعل مىشود . اعطاى حكم بمثال بس است اين مطلب را عرض كنم و عريضه را بدعاى وجود مبارك ختم نمايم هيچيك از دول متمدنه بمنتها درجهء عزت و سعادت نرسيدند مگر وقتى كه دولت و ملت باهم متحد شده دلشانرا به روى سم گذارده باتفاق رفع نواقص خود را نموده اسباب ترقيات ملى را فراهم كردند و اين